عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

10

شرف النبي ص ( فارسي )

قدوم مباركش بگشادند . ( 1 ) پس چون به مدينهء رسول عليه السلم رسيديم b 3 ، من آنچه از او شنيده بودم صفت مىكردم با اهل مدينه . ايشان تعجب مىنمودند و مىگفتند كه كعب الاحبار ساحرست . پس كعب الاحبار از ميان قماشات خود سفطى كوچك بيرون آورد از مرواريد سپيد ، قفلى بر آن نهاده و مهرى بر وى . مهر بگشاد و قفل برگرفت ، و از آنجا حريرى سبز سخت در پيچيده بيرون آورد و گفت : برين حرير صفت رسول عليه السلم مثبت است . خداى عز و جل چون خواست كه محمد را عليه السلام بيافريند جبرئيل را بفرمود تا با جملهء ملايكه به زمين آمد ، و از آنجا كه روضهء پاك مصطفى است از موضع قبر يك قبضه خاك بر گرفت كه آن قبضه نور زمين بود . پس بسرشتند تا همچون گوهرى رخشان شد . پس در آب جويهاى بهشت تر كردند ، و در آسمانها و زمينها بگردانيدند ، ( 2 ) تا ملائكهء ملكوت محمد را عليه السلم و فضل او بشناختند ، پيش از آنكه آدم را صلوات الله عليه بشناختند . و چون خداى عز و جل آدم را بيافريد در خطهاى پيشانى خود تسبيحى خفى مىشنيد . گفت : خداوندا ، اين چيست ؟ حق تعالى گفت : اين تسبيح مهمترين و بهترين فرزندان تست محمد مصطفى صلوات الله عليه عهد و ميثاق من از او بستان ، و او را جز در اصلاب پاكان و مطهران وديعت منه . پس در پيشانى آدم عليه السلم دايره‌اى از نور همواره نمودى همچون آفتاب بر فلك چهارم ، يا چون ماه بر آسمان در شب تاريك . و همچنان مىبود تا در رحم حوا قرار گرفت . و حوا را بشارت دادند به شيث پدر پيغمبران . چون نور مصطفى عليه السلم از پيشانى آدم جدا شد و به حوا پيوست . حسن و جمال او زيادت شد ، و روز به روز مىفزود . چنان كه همه طيور و وحوش از حسن او متعجب و متحير مىبودند . چون حوا بار بنهاد ، و شيث عليه السلام در وجود آمد ، حق تعالى حجابى از نور پديد آورد ميان شيث و ميان ابليس عليه اللعنه مقدار پانصد ساله راه ، و همچنان ابليس